عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

614

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

78 من ايقن ينجو : يقين كننده بالآخره رستگار است . 79 من حسن يقينه يرجو : آنكه يقينش نيكو است ( از خدا ) اميدوار است . 80 من صبر نال المنى : صبر كننده بآرزوى خود مى رسد . 81 من حرص شقى و يعنى : آزمند بدبخت و گرفتار رنج گردد . 82 من عقل قنع : خردمند قناعت را پيشهء خويش سازد . 83 من جاد اصطنع : مرد بخشنده نيكوكار است . 84 من خاف ادلج : آنكه از خدا بترسد شب از ( خواب نوشين ) بر خيزد ( و با خدا به نياز و راز پردازد ) . 85 من احتجّ بالحقّ فلج : آنكه با حقّ حجّت و دليل آرد بر حريف غالب گردد . 86 من تقاعس اعتاق : آنكه از كار كناره كرد آزاد است 87 من علم اشتاق : آنكه كار كند مشتاق گردد ( انسان هر كارى را وجهه همّت سازد پيشرفت كند و به آن كار گرمتر برخيزد . 88 من اشتاق سلا : هر كه عاشق شود قلبش صفا گيرد و يا آنكه پيكرش نزار گردد . 89 من اختبر قلا : هر كه آزمايش كند دشمن دارد ( چون آزمايش كه در ميان آمد حقيقت شخص هويدا گردد و عيوبش آشكار و دشمن داشته شود و فى الحديث اخبر تقله : بيازماى و دشمن بدار وارد گرديده است ) . 90 من جاد ساد : مرد بخشنده سرور و آقا است . 91 من تفهّم ازداد : هر كه بفهمد ( بدانشش ) بيفزايد . 92 من سئل استفاد : هر كه بپرسد استفاده كند 93 من علم اهتدى : هر كه بداند راه يابد . 94 من اهتدى نجا : هر كه هدايت يافت : ( از چنگال گمراهى و بدبختى ) رهيد . 95 من قنع بقسمته استراح : آنكه بقسمتش قانع شد آسوده است . 96 من رضى بالقضاء استراح : آنكه به قضاى خدا راضى شد راحت است . 97 من عمل بالحقّ نجا : آنكه بحقّ كاركرد و رستگار شد . 98 من منع العطاء منع الثّنآء : آنكه عطا را باز گرفت ستايش ( مردم ) از وى باز گرفته شد . 99 من عامل بالرّفق غنم : آنكه كار به نرمى كند بهره برد . 100 من عامل بالعنف ندم : آنكه كار بدرشتى كند پشيمان شود . 101 من خالف النّصح هلك : آنكه خلاف پند كار كند هلاك گردد .